تاریخ انتشار: ۰۰:۰۲ - ۰۶ فروردين ۱۴۰۴
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد:

پان‌ترکیسم چیست؟ | رویایی پرشور که به کابوسی خونین بدل شد

پان‌ترکیسم در ظاهر یک ایده‌ی فرهنگی برای اتحاد مردمان ترک‌زبان بود؛ اما در عمل به ابزاری سیاسی برای توسعه‌طلبی، سرکوب مخالفان، پاک‌سازی نژادی و نسل‌کشی‌های خونین بدل شد. ایده‌ای ستیزه‌جو که از بدو پیدایشش با خون و خاک پیوند خورده و برای تحقق یگانگی موهوم و خیالی خود، کمر به حذف هر آنچه غیر ترک است، می‌بندد.

پان‌ترکیسم چیست؟ | رویایی پرشور که به کابوسی خونین بدل شد

رویداد۲۴ |  «ما ترک‌ها، فرزندان گرگ خاکستری، زمانی سلطنت خود را از دیوار بزرگ چین تا مجارستان گسترده بودیم. این مرز‌های ساختگی که امروز ما را از برادرانمان جدا کرده‌اند، موقتی‌اند. روزی فرا خواهد رسید که پرچم گرگ خاکستری بر فراز همه شهر‌های ترک‌زبان برافراشته شود_از اویغورستان تا تبریز، از آلماتی تا استانبول.» نشریه «بوزکورت»، دهه سی میلادی

«ما تنها بخشی از آذربایجان را آزاد کرده‌ایم. بخش دیگر، هنوز در اشغال ایران است. روزی خواهد رسید که برادران ما در تبریز، ارومیه و اردبیل، پرچم ترکی واحد را در دست خواهند گرفت. ایران دیگر نمی‌تواند ترک‌های آن سوی ارس را در بند نگه دارد.» ابوالفضل ایلچی‌بیگ، پان‌ترکیست معروف و رئیس‌جمهور پیشین آذربایجان

آیا تا به حال با خود اندیشیده‌اید چه می‌شود اگر گروهی از سیاستمداران و روشنفکران در جایی از دنیا گرد هم آیند و داعیه متحد ساختن میلیون‌ها انسان با زبان‌ها و فرهنگ‌های نزدیک به هم را داشته باشند؟ آیا ایدهٔ همگرایی بزرگ اقوام و مردمان با ریشه‌های مشترک، از اساس پروژه‌ای آرمان‌گرایانه و انسانی است یا در پسِ این ادعا سیاست‌های توسعه‌طلبانه و حتی خونین پنهان شده؟ به دنیای پان‌ترکیسم خوش آمدید! ایدئولوژی‌ای که بیش از قریب به یک قرن پیش شکل گرفت، گاهی به شکل رؤیایی خوش نقش‌ونگار درآمد و گاهی سایه‌ای هولناک بر سر تمام منطقه گسترانید.

ایده «پان» چگونه شکل گرفت؟

اگر به تاریخ پرفرازونشیب قرن نوزدهم میلادی بنگریم، درمی‌یابیم که ایده‌های وحدت‌بخش و «فراقومی» در بسیاری از نقاط جهان در حال شکل‌گیری بود: پان‌اسلاویسم در روسیه تزاری، پان‌ژرمنیسم در آلمان، پان‌عربیسم در جهان عرب و... در این میان امپراتوری عثمانی_ که زمانی امپراتوری‌ای شکوه‌مند از خاورمیانه تا اروپای شرقی و شمال آفریقا به شمار می‌رفت_به‌تدریج رو به ضعف گذاشت. نیرو‌های اروپایی، به‌ویژه بریتانیا و روسیه، برای نفوذ در قلمرو عثمانی رقابت می‌کردند و ملی‌گرایی در میان ملل بالکان و ارمنیان، یونانیان و اعراب هر روز شعله‌ورتر می‌شد.

در همین اثناء عده‌ای از متفکران و سیاستمداران امپراتوری رو به مرگ عثمانی به دنبال یافتن راهی برای حفظ انسجام سرزمینی خود بودند. از اینرو ایدئولوژی عثمانی‌گرایی تلاش کرد هویت واحدی بسازد که در آن همه ساکنان امپراتوری، فارغ از دین و قومیت، خود را عثمانی بدانند؛ اما این ایده در عمل ناکام ماند. پان‌اسلامیسم (اتحاد همه مسلمانان تحت لوای خلیفه) نیز به ناکامی گرایید؛ اعراب که به‌تدریج ملی‌گرایی خاص خود را پیدا کرده بودند و از مرکزیت عثمانی دل‌خوشی نداشتند، در قالب شورش‌های ضدعثمانی ظاهر شدند.

اما در همین وضعیت بحرانی، ایده جدیدی سر برآورد: اگر نتوان تمام جمعیت امپراتوری را زیر یک چتر واحد جمع کرد، حداقل می‌شود بر ریشه‌های مشترک فرهنگی و زبانی ترک‌زبانان تکیه نمود و با تقویت هویت ترکی، هم انسجام داخلی ایجاد کرد و هم به شرق و شمال شرقی (قفقاز، آسیای مرکزی و حتی فراتر) چشم دوخت. در همین نقطه بود که پان‌ترکیسم گام‌به‌گام از بطن امپراتوری عثمانی بیرون آمد.

پیدایش ترک‌گرایی و اولین جرقه‌های پان‌ترکیسم

از دید برخی مورخان، اولین نشانه‌های جدی «ترکیسم» (Turanism/Turkism) زمانی هویدا شد که گروهی از روشنفکران تاتار و آذریِ ساکن روسیه تزاری یا مهاجر در استانبول، سخن از «وحدت ترکان» به میان آوردند. اسماعیل بیگ گاسپیرالی (گاسپرینسکی) یکی از این چهره‌های کلیدی بود که در نشریه خود در اواخر سده نوزدهم، شعار «وحدت در زبان، اندیشه و عمل» را مطرح کرد. او معتقد بود مردم ترک‌زبان، از کریمه و قفقاز گرفته تا آناتولی و آسیای مرکزی، دارای اشتراکات بنیادین هستند که با اندکی آموزش و آگاهی‌بخشی می‌توان آنها را بر محور «هویت مشترک» متحد ساخت.

در امپراتوری عثمانی نیز اندیشه ترک‌گرایی ابتدا در حوزه ادبیات و فرهنگ جلوه کرد. شاعرانی مانند مِحمت امین ضمن سرودن شعر به زبان ترکیِ نزدیک به گفتار مردمی، روح غرور ملی ترک را می‌دمیدند: «چه نیازی به زیبایی چهره‌ای بیگانه؟ ما چهره ترکی می‌خواهیم!». روشنفکرانی، چون ضیا گوکالپ با تاثیر گرفتن از ناسیونالیسم اروپایی و تلفیق آن با گذشته تاریخی اقوام آسیای میانه، خودآگاهی ملی ترک‌ها را افزایش دادند.

در این میان، برخی اندیشه‌ورزان غربی نظیر آرمانیوس وامبری (Arminius Vambery) مجارستانی، ایده «تورانِ بزرگ» (Pan-Turanism) را مطرح کردند و کوشیدند با ارائهٔ تئوری‌های زبانی و نژادی (ترکیب زبان‌های اورالی و آلتایی)، همهٔ مردمان ترک‌زبان و حتی فنلاندی و مجاری را ذیل واژهٔ «تورانی» دسته‌بندی کنند. هرچند بعد‌ها مشخص شد این طرح از نظر علمی سست است، اما در صحنهٔ سیاست برای بازیگران اروپایی کارآمد بود: آنها می‌خواستند عثمانی را به‌جای تمرکز بر اروپا، به‌سمت قلمرو‌های آسیاییِ روسیهٔ تزاری سوق دهند تا بدین‌سان روسیه تضعیف شود.

ترکان جوان و گذار از عثمانیسم به پان‌ترکیسم

انقلاب مشروطه ۱۹۰۸ در عثمانی—که به دست گروهی موسوم به «ترکان جوان» پیروز شد—در نگاه بسیاری امید می‌داد که حقوق اقلیت‌های مذهبی و قومی به رسمیت شناخته شود. اما خیلی زود، ورق برگشت. ترکان جوان در پیِ جنگ‌های بالکان (۱۹۱۲–۱۹۱۳) و از دست رفتن آخرین قلمرو‌های عثمانی در اروپا، عملاً متوجه شدند ایدهٔ عثمانیسم غیرعملی شده است.

از اینجا بود که آنها با جدیت بیشتری به پان‌ترکیسم رو آوردند؛ این بار نه صرفاً به‌عنوان یک ایدهٔ فرهنگی، بلکه به‌مثابهٔ پروژه‌ای سیاسی-نظامی. طلعت پاشا، انور پاشا و جمال پاشا—که عملاً قدرت را در دست داشتند—ترکیسم را به ملی‌گرایی تهاجمی تبدیل و آرزو کردند با ورود به جنگ جهانی اول در کنار آلمان، ضمن شکست روسیه، در قفقاز و آسیای مرکزی پیشروی کنند و آنچه را «ترکیه بزرگ» یا «توران بزرگ» می‌نامیدند، بنا نهند.

متأسفانه نتیجهٔ این بلندپروازی، یکی از فاجعه‌بارترین رویداد‌های تاریخ قرن بیستم بود: نسل‌کشی ارامنه در ۱۹۱۵. برای به‌اصطلاح اتصال سرزمین‌های ترک‌زبان، دولت عثمانی بر آن شد «گُسست قومی» ناشی از حضور ارامنه را در شرق آناتولی از میان ببرد. به بهانه انتقال ارامنه به مناطق دیگر (تبعید به صحرای سوریه)، سیاست حذف فیزیکی یک ملت صورت گرفت و نزدیک به یک و نیم میلیون ارمنی کشته یا در مسیر کوچ اجباری از گرسنگی و تشنگی و بیماری جان سپردند. بسیاری از یونانیان و آشوریان نیز قربانی این خشونت سازمان‌یافته شدند.

فراز و فرود پان‌ترکیسم در دوران جنگ جهانی اول و پس از آن

عثمانی در جنگ جهانی اول شکست خورد. رؤیای ماجراجویانه انور پاشا برای رسیدن به آسیای مرکزی پوچ از آب درآمد و امپراتوری فروپاشید. معاهده‌هایی نظیر «مودروس» و «سور» محدودیت‌های شدیدی بر عثمانی تحمیل کردند. اما نکته قابل توجه این بود که گرچه حکومت عثمانی از هم پاشید، ایده پان‌ترکیسم به حیات خود ادامه داد.

مصطفی کمال آتاتورک، که جمهوری ترکیه را در ۱۹۲۳ بنا نهاد، گرچه در ظاهر اعلام کرد با هرگونه ماجراجویی خارجی مخالف است و بر ایجاد دولتی ملی و مرکزی تأکید کرد، اما هسته‌های پنهان یا نیمه‌علنی پان‌ترکیست، همچنان در ساختار‌های نظامی و امنیتی، به‌ویژه در میان افسران ملی‌گرای افراطی، زنده باقی ماندند.

ماجرای «گرگ خاکستری»

در سال‌های دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، همزمان با اوج‌گیری ایدئولوژی‌های نژادی در اروپا، عده‌ای از ناسیونالیست‌های افراطی ترکیه نشریاتی نظیر بؤزکورت (گرگ خاکستری) منتشر کردند و صراحتاً نقشه‌هایی از یک ترکیهٔ فراگیر تا اعماق آسیای مرکزی نشان دادند. تعبیر گرگ خاکستری در اساطیر ترک ریشه دارد و سمبل غرور ملی ترکی شمرده می‌شود. نوشته‌ها از این سخن می‌گفتند که «توران بزرگ» امری شدنی است و جنگ جهانی دوم می‌تواند فرصت طلایی برای دوباره زنده‌کردن جاه‌طلبی‌های دوره انور پاشا باشد.

آلمان نازی هم در این میان، حمایت‌هایی غیرمستقیم کرد تا ترکیه را علیه شوروی تحریک کند. اما شکست آلمان در جنگ و تغییر معادلات جهانی، دولت ترکیه را واداشت تا نسبت به افراطی‌های پان‌ترکیست عقب‌نشینی نشان دهد. شماری از آنان در ۱۹۴۴ محاکمه شدند، اما اکثرشان با احکام سبک آزاد شدند و بعد‌ها در شکل‌دهی احزاب راست افراطی و ملی‌گرا نقش مهمی ایفا کردند.

پان‌ترکیسم و شوروی

شوروی به‌صورت بالقوه یکی از بزرگ‌ترین موانع یا شاید فرصتی عجیب برای پان‌ترکیسم به شمار می‌رفت. چرا؟ چون بسیاری از اقوام ترک‌زبان در قلمرو وسیع اتحاد جماهیر شوروی زندگی می‌کردند: تاتار‌ها و باشقیرها در ولگا، آذربایجانی‌ها در قفقاز، ازبک‌ها و ترکمن‌ها و قرقیز‌ها و قزاق‌ها در آسیای مرکزی، و....

برخی ایده‌های انقلابی در شوروی در دههٔ ۱۹۲۰ ابتدا می‌پنداشت شاید بشود ملل ترک‌زبان را ذیل شعار‌های کمونیستی متحد کرد و رگه‌هایی از «پان‌ترکیسمِ چپ» پدید آورد! اما خیلی زود روشن شد در کشوری با ساختار چندقومیتی پیچیده، چنین رؤیایی ممکن است خود به واگرایی منجر شود. به همین دلیل، دولت شوروی از یک‌سو حق موجودیت فرهنگی این اقوام را (در قالب جمهوری‌های ملی یا خودمختاری‌ها) به رسمیت می‌شناخت و از سوی دیگر با خط‌کشی‌های اداری هوشمندانه، نمی‌گذاشت آنان به‌راحتی در قالب یک هویت واحد ترک‌زبان ادغام شوند.

نمونهٔ برجسته‌اش جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی بود که از ۱۹۲۰ تشکیل شد و طی دهه‌های بعد، سیاستی در پیش گرفت که گروه‌های مختلف قومی و زبانی ساکن آن (از جمله تالش‌ها، لزگی‌ها، کرد‌ها و...) نهایتاً در زیر «هویت آذربایجانی» منسجم شوند. در عین حال، اقلیت ارمنی در قره‌باغ و نخجوان  به معضلی برای پروژهٔ هویت واحد آذربایجانی تبدیل شد. سیاست‌های شوروی در قبال این منطقه به‌گونه‌ای بود که همواره نوعی توازن و تنش خفته ایجاد شود؛ به شکلی که نه ارمنی‌ها کاملاً جذب هویت آذربایجانی شوند و نه آذربایجان به استقلال حرکت پان‌ترکیستی دست یابد.

نسبت پان‌ترکیسم با ایران

در همان دوران که عثمانی در آرزوی رسیدن به دریای خزر بود، برای ایران نیز چالش‌هایی پدید آمد. برخی پان‌ترکیست‌ها، استان‌های ترک‌زبان ایران_به‌ویژه آذربایجان ایران_را امتداد طبیعی سرزمین ترکی می‌دانستند. اگرچه جوامع ترک‌زبان ایران (ترک‌های آذری) در فرهنگ و تاریخ ایران ریشهٔ عمیق دارند، اما ایدهٔ پان‌ترکیسم، آنها را بخشی از کل بزرگ‌تری در نظر می‌گرفت که باید از آنِ ترکیه یا دست‌کم هم‌راستا با آن باشد.

کوتاه زمانی هم در جریان رویداد‌هایی نظیر جمهوری خودمختار پیشه‌وری (۱۳۲۴ش / ۱۹۴۵م) در تبریز، ادبیات اتحاد با «شمال ارس» مطرح شد؛ اما این تجربیات با مداخلهٔ ارتش ایران و تحولات جهانی پس از جنگ دوم، به شکست انجامید. در دوران پهلوی نیز، حکومت ایران به‌شدت بر حفظ تمامیت ارضی تأکید داشت و هر گونه گرایش پان‌ترکی یا جدایی‌طلبانه را سرکوب می‌کرد.

با این همه، از دهه ۱۹۹۰ به بعد و مخصوصاً پس از استقلال جمهوری آذربایجان، سر و صدای «آذربایجان شمالی» و «آذربایجان جنوبی» (اشاره به مناطق ترک‌زبان ایران) از سوی برخی گروه‌های پان‌ترک دوباره بلند شد؛ شعاری که رسانه‌های باکو یا برخی محافل در ترکیه آن را دامن می‌زدند. گرچه این پروژه به دلیل همبستگی فرهنگی و تاریخیِ عمیق آذری‌های ایران با ایران و نیز حساسیت شدید حکومت ایران، موفقیتی نیافت و بیشتر در حد شعار‌های تبلیغاتی باقی ماند.

پان‌ترکیسم پس از فروپاشی شوروی

با فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱، پان‌ترکیسم جانی دوباره گرفت. حالا پنج جمهوری ترک‌زبان (قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، ترکمنستان و آذربایجان) روی نقشه پدید آمده بودند که می‌توانستند بلوک وسیعی از مردمان ترک‌زبان را شکل دهند. رهبران ترکیه مانند تورگوت اوزال و سلیمان دمیرل از «همبستگیِ از دریای آدریاتیک تا دیوار چین» سخن گفتند و با حرارتی کم‌سابقه تلاش کردند پیوند‌هایی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با جمهوری‌های تازه‌استقلال‌یافته برقرار کنند.

برای لحظه‌ای تصور کنید در اوایل دهه ۱۹۹۰، محافل رسانه‌ای ترکیه سرمست از ظهور این «جهان ترک» شده بودند؛ شبکه‌های تلویزیونی ویژه‌ای برای آسیای مرکزی به زبان ترکی برنامه پخش می‌کردند و همایش‌های «جهان ترک» برگزار می‌شد. حتی دانشگاه‌ها و مدارس ترک‌زبان در ازبکستان، قرقیزستان و... دایر شد. اما خیلی زود آشکار شد که روند همگرایی به این سادگی‌ها نیست. حکومت‌های آسیای مرکزی درگیر ملی‌گرایی‌های خاص خود بودند و چندان حاضر نبودند زیر سایهٔ آنکارا تعریف شوند. اختلافات زبانی (برای نمونه میان ترکی استانبولی و ازبکی و ترکمنی) هم بیشتر از آن بود که تصور می‌شد. نقش روسیه و چین در منطقه نیز مانع از شکل‌گیری هژمونی ترکیه شد.


بیشتر بخوانید: ۱۰۶ سال مقاومت؛ زنی که تاریخ قفقاز را در چهره دارد


با این حال، ترکیه توانست با جمهوری آذربایجان رابطه‌ای استوارتر ایجاد کند؛ چرا که اولاً هم‌مرز بودند و ثانیاً زبان ترکی آذری و ترکی استانبولی نزدیکی بیشتری دارد. سرمایه‌گذاری ترکیه در زیرساخت‌های آذربایجان، همکاری‌های نظامی، حضور مستشاران ترک در ارتش آذربایجان و... همگی رنگ و بوی پان‌ترکیستی داشت. در برابر، ارمنستان به دلیل جنگ قره‌باغ، از سوی ترکیه تحت تحریم قرار گرفت و این شکاف قومی و سیاسی، خود نیرویی مضاعف به تبلیغات پان‌ترکیستی بخشید.

مسئله قره‌باغ؛ نقطه اتصال ایدئولوژی و میدان جنگ

قره‌باغ نمونه‌ای است گویا برای فهم تنش‌های قومی-ملی در قفقاز پس از فروپاشی شوروی. این منطقه با اکثریت ارمنی‌نشین، طبق تقسیمات دوره استالین ذیل آذربایجان شوروی قرار داده شده بود. از زمان استقلال آذربایجان و ارمنستان، ساکنان ارمنی قره‌باغ خواستار جداشدن از باکو شدند و جنگ خونینی در اوایل دههٔ ۱۹۹۰ درگرفت. ارمنستان پشتیبان نظامی جدایی‌طلبان قره‌باغ بود و در نهایت در سال ۱۹۹۴ با آتش‌بسی ناپایدار، جنگ متوقف شد؛ اما حدود دو دهه این مناقشه در وضع «نه جنگ نه صلح» بود.

از نگاه بسیاری از پان‌ترکیست‌ها، قره‌باغ مانع اتصال ارضی آرمانیِ «ترکیه–آذربایجان–آسیای مرکزی» محسوب می‌شد. ترکیه مرز‌های خود را با ارمنستان بست و پشتیبان سیاسی و نظامی آذربایجان باقی ماند. در مقابل، ارمنستان به روسیه نزدیک شد تا موازنه‌ای در برابر این اتحاد شکل دهد. این‌گونه بود که تنش‌های قومی با منافع دولت‌های منطقه و قدرت‌های جهانی گره خورد.

در جنگ سال ۲۰۲۰، آذربایجان با کمک پهپاد‌ها و مستشاران ترکیه و اسراییل موفق شد بخش‌هایی از قره‌باغ را بازپس گیرد. برای پان‌ترکیست‌ها این پیروزی حکم تأیید دوبارهٔ قدرت ائتلاف ترکیه–آذربایجان را داشت و تریبون‌های هوادارشان از تداوم رؤیای وحدت ترک‌زبانان گفتند. اما همچنان روسیه با اعزام نیروی حافظ صلح، ورق را به گونه‌ای دیگر برگرداند و نشان داد که کنترل قفقاز، چندان هم برای ترکیه و آذربایجان هموار نیست.

پان‌ترکیسم و ایران در روزگار کنونی

در ایران بیشتر ترک‌زبانان خود را عضوی جدایی‌ناپذیر از تاریخ و فرهنگ ایران می‌شمارند، رسانه‌های تندرو در ترکیه یا آذربایجان گاه شعار‌های تحریک‌آمیزی سر می‌دهند که می‌تواند احساسات را در این سوی مرز ملتهب کند.

با این همه، ایران و ترکیه_و نیز ایران و جمهوری آذربایجان_در بسیاری از پرونده‌های دیگر نیاز به همکاری دارند که شامل مبادلات تجاری، انرژی، مسائل امنیتی منطقه‌ای و.... است. ازاین‌رو، در اغلب موارد، پس از هر تنشی کوتاه، دو طرف تلاش می‌کنند با دیپلماسی «همسایگی»، اوضاع را آرام نگه دارند. به‌ویژه آنکه ترکیه بازار مهمی برای کالا‌های ایرانی است و ایران نیز برای دسترسی ترکیه به شرق، مسیر ترانزیتی حیاتی محسوب می‌شود.

از سوی دیگر، جمهوری آذربایجان نیز نمی‌تواند بدون درنظرگرفتن موازنهٔ قوا با ایران، سیاست‌هایش را پیش ببرد. هرچند باکو در مناقشه قره‌باغ و در اتحاد با ترکیه احساس قدرت بیشتری می‌کند، اما حضور روسیه در منطقه و قدرت منطقه‌ای ایران از عوامل بازدارنده است. بنابراین، موضوع پان‌ترکیسم در ایران_در کنار لایه‌های احساسی و هویتی_عمدتا جنبه‌ای امنیتی دارد.

نگاهی انتقادی به پان‌ترکیسم

بیایید لحظه‌ای از همه روایت‌های تاریخی فاصله بگیریم و به ریشه‌ها و تبعات پان‌ترکیسم با دیدی انتقادی نگاه کنیم: نکته مهم اینجا پیچیدگی تعریف «ترک» است. آیا صرفا به دلیل همگونی زبانی می‌توان همهٔ جوامع ترک‌زبان را در یک سبد هویتی قرار داد؟ میان ترکی استانبولی و ازبکی، تفاوت‌های فراوانی وجود دارد. ترکی آذربایجانی هم با اینها فاصله‌هایی دارد. تازه، اقوامی نظیر اویغور‌ها یا باشقیرها و تاتار‌ها لایه‌های فرهنگی و تاریخی متفاوتی دارند. پس وحدت زبانی یکدست وجود ندارد.

تجربه‌های خونین تاریخی و چالش‌ها

بخش اندوه‌بار ماجرا آنجاست که هرگاه پان‌ترکیسم شکل تهاجمی و توسعه‌طلبانه به خود گرفته، فاجعه آفریده است؛ نمونه اعلای آن نسل‌کشی ارامنه در ۱۹۱۵ یا سیاست پاک‌سازی قومی علیه جوامع مسیحی در آناتولی بود. این رویداد‌ها ضربه‌ای سهمگین بر اعتبار اخلاقی پان‌ترکیسم وارد کرده‌اند.

ترکیه مدرن گهگاه داعیه صلح‌طلبی و دوستی با همسایگان دارد، اما همزمان ادبیات پان‌ترکیستی در رسانه‌ها و احزاب افراطی این کشور زنده است. این تناقض میان سیاست رسمی و گفتمان عمومی، سبب بی‌اعتمادی همسایگان شده است.

در منطقه قفقاز یا آسیای مرکزی، مردمانی با زبان و مذهب متفاوت نیز سکونت دارند؛ کردها، ارامنه، گرجی‌ها، فارس‌ها، روس‌ها و.... پان‌ترکیسم افراطی با ادعای اولویت یا برتری نژادی–زبانی، ممکن است به تنش‌های هویتی و زنجیره‌ای از درگیری‌های قومی دامن زند.

نمونه «جمهوری آذربایجان» شاید گویاترین باشد؛ دولتی که در دهه‌های اخیر تلاش کرده هویت «آذربایجانی» را یکپارچه سازد، اما همچنان تالش‌ها، لزگی‌ها، آوار‌ها و... را دارد که خود را ترک‌زبان نمی‌دانند. این تنوع بالقوه می‌تواند به گرایش‌های جدایی‌طلبانه دامن زند و به شکلی کنایی خودِ پان‌ترکیسم را به چالش بکشاند.

تداوم رؤیا یا گذار به همزیستی؟‌

نمی‌توان انکار کرد که پان‌ترکیسم در طول تاریخ برای بخشی از جمعیت ترک‌زبان، حس غرور و امید به آینده‌ای مشترک ایجاد کرده است. حس پیوندی عاطفی که مثلاً در شعار «از بالکان تا دیوار بزرگ چین» یا «یک ملت، دو دولت» نمایان می‌شود. اما در کنار این هیجان ایدئولوژیک، واقعیت‌های زمینی نیز پابرجاست.

رقابت قدرت‌های بزرگ از جمله روسیه، ایران، چین و اروپا همواره کوشیده‌اند مانع ظهور یک بلوک قدرتمند ترک‌زبان شوند که ممکن است موازنه ژئوپلیتیک را بر هم زند. ناهمگونی فرهنگی؛ جمهوری‌های ترک‌زبان هریک الزامات و منافع ویژه‌ای دارند و ساده نیست ازبک‌ها یا قزاق‌ها را زیر پرچم یک دولت فراگیر آورد. حساسیت همسایگان نیز در ماجرای قره‌باغ و تنش‌های با ارمنستان، یا مسئلهٔ آذربایجان جنوبی در ایران نشان می‌دهد هرگاه پان‌ترکیسم سودای گسترش فراتر از مرز‌های فعلی داشته باشد، با مقاومت جدی روبه‌رو می‌شود.

ازاین‌رو، شاید بتوان گفت پان‌ترکیسم در قرن بیست‌ویکم بیشتر نقشی نمادین، فرهنگی و ژئوپلیتیک دارد تا بستری واقعی برای ایجاد یک امپراتوری فراگیر. ترکیه، جمهوری آذربایجان و چند کشور آسیای مرکزی می‌توانند در قالب همکاری‌های اقتصادی، فرهنگی و نظامی گرد هم آیند (مانند شورای کشور‌های ترک‌زبان)، ولی رسیدن به یک فدراسیون تورانی، چنان‌که در رویای شاعران و سیاستمداران سدهٔ بیستم بود، دست‌کم در کوتاه‌مدت دور از ذهن است.

پان‌ترکیسم از دل تحولات دردناک قرون اخیر زاده شد؛ هم به موج ملی‌گرایی پایان سده نوزدهم و اوایل سده بیستم متصل بود، هم رگه‌هایی از رقابت قدرت‌های جهانی در آن دخیل بود. گاه شوری رهایی‌بخش (از نظر برخی اقوام ترک زیر سلطه امپراتوری‌ها) در آن دیده می‌شد و گاه بهانه‌ای برای نسل‌کشی و اشغالگری بود. در نسبت با ایران نیز، این ایدئولوژی جنبه تهدید داشته (به‌ویژه به‌خاطر شعار‌های جدایی‌طلبانه).

آنچه امروز می‌بینیم، امتداد مجموعه‌ای از روایت‌هاست. برای کشوری همچون ایران که طیف گسترده‌ای از اقوام را در خود جای داده. پان‌ترکیسم صرفاً یک روایت تاریخی نیست، بلکه گفتمانی زنده است که گاهی در رسانه‌ها و فضای سیاسی منطقه، تغذیه می‌شود. از این رو، لازم است با آگاهی تاریخی و حساسیتی هوشمندانه، میان هویت فرهنگیِ مردمان ترک‌زبان ایران و ایدئولوژی‌های رادیکال خارجی تفکیک قائل شد.

در عرصه جهانی هم پان‌ترکیسم_در شکل‌های مختلف_هنوز ابزاری برای نفوذ و شاید معامله است. قدرت‌هایی که زمانی در پسِ صحنه از آن حمایت می‌کردند، ممکن است امروز نیز بسته به منافع، آن را تقویت یا مهار کنند. مهم این است که تجربه تاریخی نشان داده، هرگاه اندیشه‌های پان‌ترکیستی با تکیه بر نفرت‌پراکنی یا پاک‌سازی قومی جلو رفته، به فاجعه منجر شده است. پس نقد‌های وارد بر آن صرفاً از منظر نظری نیست، بلکه با خون میلیون‌ها انسان و رنج جمعی آزموده شده است.

در نتیجه، پان‌ترکیسم اگر در چهارچوب فعالیت‌های فرهنگی و احساسی درباره پیوند‌های زبانی مشترک بماند، می‌تواند همچون هر جنبش هویت‌محور دیگری، امری طبیعی و حتی جذاب باشد. اما وقتی به ایدئولوژی‌ای برای تغییر مرزها، سرکوب اقوام دیگر یا توجیه خشونت بدل می‌شود، همان‌قدر خطرناک خواهد بود که هر ناسیونالیسم افراطی دیگر در تاریخ. در این میان، نقش روشنگری رسانه‌ها و نخبگان فکری در کشور‌هایی مانند ایران کلیدی است تا با درک دقیق از رخداد‌های گذشته، آینده‌ای امن‌تر و مدنی‌تر برای منطقه پرتنش خاورمیانه و قفقاز ترسیم شود.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: تاریخ ایران
نظرات شما